یک حرف هایی؛ حتی فحش و ناسزاهایی هست ...؛ که ممکن است از کسی در دلتان باشد؛ که تابحال؛ به خودش نگفتهباشید.حتی ممکن است بخودت هم بد وبی راه هایی؛ بدهکار باشی .. ولی هنوز که هنوز است؛ بدهی هایت را نداده ای.باید آن قدر جرات و شهامت داشت که بتوان همهء اینها را؛ صاف و ساده گفت. به راحتی, یک نگاه, سراپا خشم ونخواستن .یا آن قدر بزرگ باشی . آن قدر پر باشی .. که ببینی و بگذری.اینکه با یک نقطه بیای و بروی ؛ چیزی را عوض نمی کند. این هم که ؛با حرف ها یت؛ یک طرفه پیش قاضی بروی؛یا سر میز قهوه ات... به تنهایی بگویی؛ این هم چیزی را عوض نمیکند.فنجان؛ فقط داغی قهوه ات را می فهمد.نهایت, اینهمه دور زدن و دور شدن و دور ماندن ... باز برمی گردد به خودت. و در خودت؛ پارک می شود ... و آن قدراین دور؛ دور می خورد؛ که یک روز می بینی همه آن روزهایی را که می شد دور, فنجان چای و قهوه ای ؛ به شب آورد ...زود تمام شدند و ... ؛دود شدند و ...؛ رفتند هوا.شاید همه چیزهایی که فکر میکنی می بینی و هست؛نمی بینی و ؛ نیست. شاید خیلی چیزها ؛بافتنی های, از سر, بی حوصله گی هایبعد ا
برچسب:
نویسنده: نیکان خلیلی
تاريخ: سه
شنبه
6 ارديبهشت
1401 ساعت: 6:45